محمد تقي جعفري
213
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
جانها در اصل خود عيسى دمند يك زمان زخمند و ديگر مرهمند گر حجاب از جانها برخاستى گفت هر جانى مسيح آساستى مولوى آرى ، چنان كه همه مىدانيم اساسىترين و عمومىترين وسيلهء ارتباط انسانها با يكديگر سخن است كه با اشكالى مانند نوشتن و تلفظ و رمز مشغول فعاليت است . اين سخن در هر شكل و هر موقعيتى كه بروز مىكند ، به دو موضوع مهم دلالت مىكند : موضوع يكم - معنا و محتوائى كه در بردارد . در برداشتن و نشان دادن سخن معناى خود را ، بوسيلهء وضع شخصى يا قرارداد طبيعى و ذوقى ، بوجود مىآيد و براى مردمى كه با آن لغات سخن مىگويند ، تثبيت مىشود . موضوع دوم - اينست كه ابراز كنندهء سخن همان معنا و محتوى را اراده كرده است كه الفاظ آن سخن نشان مىدهد . اين موضوع با نظر به دخالت شخص گوينده در واقعيت و عدم واقعيت گفتارش ، جنبهء حياتى در انتقال معنى از گوينده به گيرنده دارا مىباشد . اهميت اين موضوع از آن جهت است كه گوينده ضمناً ادعاى علم و معرفت و شناخت در بارهء معناى سخنش مىكند . بنا بر اين هر اندازه كه پديدهء شناخت و معرفت در انسانها عالىتر بوده باشد ، بهره بردارى از سخن و ديگر وسايل ابراز واقعيات ، قاطعانه تر و مفيدتر خواهد بود . به همين جهت است كه تا اهميت شناخت و معرفت و ارزش و ابعاد آن براى انسانها روشن نشود ، ارزش سخنها و ديگر وسايل ابراز معانى براى هميشه متزلزل خواهد بود ، مگر آن وسايل انتقال كه معنا را بطور طبيعى و جبرى نشان بدهد . و بدانجهت كه امير المؤمنين عليه السلام در سخنان خود در نهج البلاغه در موارد زيادى پديدههاى علم و معرفت و آگاهى و تجربه و تذكر را مطرح فرموده است ، لذا موضوع شناخت و ابعاد آن را از ديدگاه فلسفى و علمى و قرآنى در اينجا مطرح مىكنيم . اين نكته را هم بايد